خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی


آخرین مطالب

  • ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۸ ب ع 80
  • ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶ ب ع 73
  • ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۲ ب ع 72
  • ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۹ ب ع 71

۱۹ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است


محکومم. بدبختانه یا خوشبختانه...

بار دیگر باید دست بر کمر گیرم و بی توجه به شکستگی های تن و روحم برخیزم، باید تاتی تاتی کنان شروع کنم، بی توجه به آن همه کوشش بی ثمر؛ چرا که چاره ای نیست و حتا حق انتخابی.

یک دیو
۳۰ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

به عادت هر روز دیگری که مهمان داریم همگی دور سفره جمع شده ایم. من گوشه ای دور نشسته ام سرم را تا جایی که گردنم اجازه می دهم فرو برده ام توی سالاد و هر از گاهی با گوشی ام ور می رم نمی خواهم کسی ببیند چطور جلوی اشک هایی که درون چشمم حلقه زده اند سد بسته ام که فرو نریزند.  نمی خواهم بفهمند دیو کم حرف اما همیشه سرخوششان مرده! بله مرده. مرده ان کسی نیست که می رود زیر خاک، مرده منم و آن که دیگر هیچ ارزویی ندارد! 


یک دیو
۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۳:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

بوی صبح 

بوی توست!

و آرزوی روزهایی که می خندیدی



مهمان عزیز! از حضور همیشگی شما، پناه می جویم به کتاب خانه!

یک دیو
۲۸ آذر ۹۴ ، ۰۹:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

اگر طلاق مثل کشورهای اروپایی در همه جای ایران رایج بود، چند خانواده را درگیر می کرد؟

خیلی ها تحمل می کنند جای زندگی!

یک دیو
۲۸ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

دیو عزیز جان وقتی خودت به خودت اعتماد نداری وقتی جسارت نمی کنی و برای یکبار هم که شده به جای تاریکی توی روز بیرون نمی زنی، حق این همه گله از مردم نداری. کوتاهی از خودت است و فقط خودت؛ چرا که اگر می خواستی، اگر بیش تر کوشش می کردی امروزت خیلی بهتر می شد. حالا، به فکر فردایی باش که می آید.


[قسمت هایی حذف شد]

یک دیو
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۵:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مدت هاست به امید رد آشنایی، مانند مجانین توی چشم های مردم زل می زنم! 

اما هیچ دو چشمی و هیچ نگاهی، مثل آن دو چاله ی فضایی مرا نکشید توی دلش!





جارو برقی

بیش تر 

به کار 

میاد

!

یک دیو
۲۷ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

راستی که آن دوبار کار خدا بود خدا لطف کرد و ابرویت را از زیر دست و پای مردم بیرون کشید! 

بله همین طور هست و گرنه هیچ کس هیچ نقشی نداشت

و مخصوصا تو

پس این غرور احمقانه را از پنجره ی اتاقت دور بینداز. 



گمان می کنم قلبم مرض گرفته است یا از جانش سیر شده است. ناکس شب ها نه خودش خواب دارد نه مرا آسوده رها می کند. بهانه گیر و بی قرار، تنها و بریده است و تب کرده و دور از طبیبش. چاه کوچکش پر از غصه شده و غصه که جای آب نمی شود مایع زندگی! 

ق

ل

ب

تکه تکه ام،

خودش را می کوبد به تیزی استخوان هایم!

خودکشی می کند انگار.

هی... بد فکری هم نیست این خودکشی. 

یک دیو
۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۴:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

هیچ وقت دوست های زیادی نداشتم، لذت در دست گرفتن یک جمع را نچشیدم، لطیفه های تر و تازه ی توی آستینم نداشتم، گاهی روزها می گذرد و تلفن همراهم حتا یکبار هم زنگ نمی خورد!

اما اندک دوست هایی دارم که عمر دوستی مان کم از عمر خود من ندارد. دوست هایی که دیر به دیر سراغم را می گیرند، مثل من ولی می دانم هر از گاهی یادی از من می کنند؛ باز هم مثل من! دوست هایی که توی شادی هایشان شریک هستم و وقتی که غم قلبشان سرریز می کند می آیند سراغ من!

به هرحال من موفق می شوم حتا اگر همین قدر تنها باشم! موفقیت دوست و آدمیزاد نمی خواهد، اراده ی یک دیو را می خواهد!


یک دیو
۲۱ آذر ۹۴ ، ۰۲:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

از آن هنگام که ابتدای جمله ها را "من" پر می کند، شمارش معکوس سقوط آغاز می شود.

یک دیو
۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۳:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلاخی 

می گریست

به قناری کوچکی 

دلباخته بود

یک دیو
۱۳ آذر ۹۴ ، ۱۵:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر