خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی


آخرین مطالب

  • ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶ ب ع 73
  • ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۲ ب ع 72
  • ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۹ ب ع 71
  • ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱ ب ع 68
  • ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۹ ب ع 67
  • ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۵۴ ب ع 66
  • ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۳ ب ع 65
  • ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۱ ب ع 64

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است


جوجه ی فامیل یک هلیکوپتر کنترلی هدیه گرفته . برای خودش خلبان شده و گوش تا گوش سالن را پرواز می کند. خلاصه وقتی هلیکوپتر خاموش و در شارژ است هم صدای ویز ویزش توی گوشمان است! خدا به چش و چالمان رحم کند!

یک دیو
۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

جای بال های یه پرنده روی شیشه س. با کله رفته توش. خبری از جنازه هم نیست. اگه بعدش، توی پرواز دوباره ش گیج نزده باشه و سقوط نکرده باشه می شه امیدوار بود که به مقصد رسیده، پیش جوجه هاش.

نمی ذارم کسی اثر هنریشو پاک کنه!


یک دیو
۲۰ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

فیلم:

Forrest Gump - Robert Zemeckis

Shutter Island - Martin Scorsese

Up - Pete Docter



کتاب:

مادام بواری - گوستاو فلوبر 

دیوار (مجموعه داستان) - ژان پل سارتر

مسخ - فرانتس کافکا

اگر قره قاچ نبود - محمد بهمن بیگی

بعد از زلزله (مجموعه داستان )- هاروکی موراکامی

کشتن مرغ مقلد - هارپر لی



موسیقی:

If you go away - Dusty Springfield

    Imaginary - Evanescence 

 Bring me to life - Evanescence

broken - seether feat Amy lee

 Cry - Rihanna

 ↓ Hello - Lionel Richie


بازی:

GTA


+  ممنونم از نویسنده ی بلاگ inside monster که این بازی رو شروع کردن و ممنونم از روزمرگی که منو دعوت کردن و خوشحال.

+ موسیقی اول پیشنهادی رو خواننده های دیگه هم اجرا کردن. من اما خودم این یکی رو بیش تر دوست داشتم.

+ سعی کردم انتخاب هام زیاد نشه و مواردی که به سرعت به ذهنم رسید و مناسب بودن رو نوشتم.

اعتراف می کنم خیلی وقته که فیلم ندیدم ( کلن خیلی کم دیدم! ) و آهنگ گوش ندادم و باری نکردم و...! خیلی وقته! پس پیشنهادام بیش تر مربوط به خیلی سال پیش هستن ( اگر بعضی ها نوجوونانه هستن زیاد تعجب نکنید! ). سعی کردم مواردی رو که توی بلاگ های دوستان اومده بودن -تا جایی که من دیدم و یادم مونده- این جا تکرار نکنم. 

+++ دوستانم، وقایع نگار عزیز و آقای فرید صیدانلو و دیو مهربون رو به این بازی دعوت می کنم.+++ 

+ پر حرفی منو ببخشایید!  حتا اگه یه خواننده داشته باشم جوگیر می شم و کلی پرحرفی می کنم!

یک دیو
۱۹ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

نمی خوام این جا باشم :(

جام این جا نیست واقعن

خیلی اذیت و ناراحتم ولی چه کنم که ظاهرن رضایت دیگران مهم تر از منه!

یک دیو
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۱ ۳ نظر

سوسک سیاه مادرمرده را زیر دم پایی له کردم، با قساوت. و استدلالم هم این بود که اگر رهایش کنیم وقتی که در خواب ناز غوطه وریم ناگهان می رود  لا به لای موهایمان اسکی کند یا در فکر اکتشاف غارهای تو در توی گوش ها یا بینی هایمان شیطنت کند! خلاصه به ثانیه ای حکم مرگش را داده و به دقیقه نرسیده اجرایش کردم!  جسدش را با همان دمپایی برای خاکسپاری که نه، بردند برای آن که در گوشه ای، برکت سفره ی مورچه ها شود. که مهربان خدا همواره به فکر همه مخلوقاتش هست.

نخوابیدم و صبح که شد، پس از تحمل رنج بی خوابی و سردرد و سوزش چشم بیهوش شدم. تا صبح مشغول برگزاری مراسم عزاداری مفصلی برایش بودم. سوسک بیچاره! نفهمیدم این دل سنگ ناگهان از کجا پیدایش شد. چرا دستی به شاخک هایت نکشیدم، و تو را که از ترس چنین هیولاهای دهشتناکی به کناری پناه برده بودی، در آغوش نکشیدم و از سر محبت بالت را نوازش نکردم و در آن وانفسا سرنوشتت را با بوسه ای بر تنت، با مهری از وجودم، جور دیگری ننوشتم. طفلکی من! تو که خدا خواسته بود باشی، تو که از سرما به اتاق روشن ما پناه آورده بودی به امید اندک ناز و نوازشی و گرمایی، تو که شاید مادر بودی یا پدر، تو که پس از زندگی چند روزه ی دنیا، حیات دیگری نداشتی، چرا فرصت کوتاه زندگی را دریغت کردم؟!

نمی گویم این مراسم برای چند سال پیش بود و کم و کیفش چگونه -که شاید بخندی- و نمی گویم چطور هر جنبنده ای را می بینم به یاد تنها سوسک مظلوم زندگی ام، قطره اشکی می ریزم و شب ها یاد می کنم از مورچه هایی که غافلانه زیر کفش هایم به قتل رساندم و عنکبوت هایی که، بی خانمان، در کوران زمستان آواره کردم، فقط به این حق که یک غول خودخواه "گنده بک" بودم، یک "دیکتاتور" بی رحم! 



+ واقعن به خاطر یه سوسک!؟ :/


یک دیو
۱۳ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۶ نظر

آدم هایی هستن که هرگز نیازی به وکیل مدافع ندارن، چون کارهای خوبشون بهترین دفاعشونه.  آدم هایی که هرگز تشویق نشدن، محبت زیادی ندیدن، ادم هایی مثه تو که حتا روز مرگشون به اطرافیانشون شادی می دادن، که بعد رفتنت هیچ غمی نبود. تو اومدی عاشق شدی و عشق دادی، زندگی کردی و بعد مرگت هبچ افسوسی نبود. می دونستم اگه قرار باشه روزی، جایی، آرامش داشته باشی اون روز، بعد مرگته و اون جا، کنار این آدم ها نیست.

اما... می دونی! می خوام بگم "تو بودی" تا ما به "بودن خوشی های انگشت شمار" روزگار امیدوار بشیم، که دنیا وسط این همه زشتی، جایی هم برای خوبی ها داره، هر چند تنگ وکوچیک اما وجود داره، واقعیه. 

و همین رویش هزار سال یکبار آدم هایی مثل تو از قلب دنیاس که باعث می شه انسان ها به خودشون و به فردا خوش بین باشن، هر چند با یه احتمال ناچیز.


+ می دونم عجیب و نامفهومه، می شه فکر کرد وسط دویدن نوشتمش! شاید ویرایش شد.

یک دیو
۱۲ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

دلم بهانه می گیرد. بهانه ی شادی. نه از این شادی های سرپایی! یک شادی ممتد و دوام دار. شادی ای که آرامش قبل از طوفان نباشد.

هیچوقت نفهمیدم چطور میان این همه دوست و فامیل و آشنا و میان میلیاردها انسان، تنها هستم که حتا یک نفر پیدا نمی شود که از سر رفاقت اندکی کنارم بنشیند، حرف هایم و عقده های دردناک دلم را نوازشی دهد دوستانه به شانه ام بزند و بگوید: فدای سرت که این همه غصه داری! من هستم، به جای تمام حسرت ها و سرخوردگی ها و ناکامی هایت. نگران بلاهای آینده نباش، نگران لحظه های اندوهباری که دنیا برایت خواب دیده نباش، نگران شب های صبح نشدنی، نگران حرف های گفته نشدنی، آرزوهای خاک گرفته و...

اما هر کسی که هست،بودنش نوشداروییست و همان بهتر که نباشد! 

یک دیو
۰۲ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر