خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

همه چی رو دور تکراره. هر شب خودم رو جمع و جور می کنم، احساساتم رو یه گوشه جا میدم! 
فرداش با چند جمله، این من سست یه شبه ساخته شده رو از هم می پاشی!
شب بهت فکر می کنم، گریه می کنم و وقتی ناامید میشم دیگه گریه ای وجود نداره. صبح ها ناامیدی حریف حسی که بهم می دی نیست. من رو اسیر کردی رفیق و اشتباه همیشگی رو تکرار می کنم. 
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۶:۴۶
یک دیو

 شاید ای... یکمکی بزرگ شدم. هنوز هم نگران اون چه که غمگینم می کنه هستم. اما "می دونم" فرار چاره اش نیست چون اصلا راهی برای فرار نیست! همین "دونستن" رو به "پذیرفتن" رسوندن یکی از بزرگ ترین تقلاهای زندگیم بوده و خواهد بود. 

حالا یه رقیب دارم که هیچ وقت خسته نمیشه از بردن من. هیچ وقت دست بر نمی داره از شکست دادنم. 

و  می دونم نمی تونم هیچ وقت واقعا شکستش بدم ( نمی دونم آیا رنجی خرد کننده تر از این هست!؟) خب اینم یه واقعیته، فهمیدم انکارش بی فایده اس. اما تا آخرین روز ، سایه به سایه ات میام. این تنها چیزیه که می تونم به خودم بدم.


+باید کتاب بخونم جدا! دو خط نوشتن به عرق کردن می نداره منو!


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۰۲:۱۸
یک دیو

خیلی نگرانم 

ای کاش امیدی بود

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۸
یک دیو

به طرز غمگین کننده ای تابستون ها هم دیگه مثه قبل نیست. فصلی که همیشه منتظرش بودم نیست. تمام تابستون به چیزهایی که ازم گرفته فکر می کنم چیزهایی که خودم با اراده ی خودم ولی نه به میل خودم رهاشون کردم، برای داشتنشون زیادی ضعیف بودم. این، این که تصمیم خودم بود، من رو می کشه یه روز! 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۰
یک دیو

گاهی فقط می خوام تنها باشم تو حالم خودم باشم، هیچی جز این نمی خوام اما اصرار می کنی که مثلن کمکم کنی. 

اما حالا که خودم ازت می خوام کمکم نمی کنی! من هیچ وقت نمی فهمم این وضعو! 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۷
یک دیو

من همیشه اونی بودم که آخرین سوالو می پرسید، که آخرین تماسو می گرفت و آخرین پیامو می داد. من همیشه حواسم بود که تو آخری نباشی، انتظار تحقیرامیزی که من همیشه می کشیدم رو هیچ وقت نکشی. نتیجه اش حالا اینه که امشب نمی تونم بخوابم. امشب من ساده دل فکر می کنم شاید رفتی مسواک بزنی که یه ساعته پیدات نیست. شاید خوابت برده چون هیچ وقت عین خیالت نیست من منتطرم من خوابم نمی بره. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۴:۱۷
یک دیو

دلم تنگ شده براش. همیشه وقتی می ره می ترسم هیچ وقت نبینمش! حتا می ترسم این رو این جا بگم! میدوارم دوباره بیاد گرچه کنار من بودن هیچ لذتی براش نداره ولی باز امیدوارم بیاد

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۵
یک دیو
خوشحال بودنشون رو دوست داشتم اونقدر خوش ذوق و خوش اخلاق بودن کار خیلی سختیه با توجه همچنین سرگذشت سختی! مسن بودن و من فقط حضورشون حس خوبی می داد بهم. دوست داشتم یه روزی مثه اونا باشم ولی بعد از دو سال بدتر از همیشه ناامیدم. دیگه خیلی وقته جنبه  مثبتش رو نمی تونم باور کنم.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۵
یک دیو

دلم برای چیزی هایی تنگ شده که زمانی ازشون بیزار بودم! 

و همیشه از این نوع دلتنگی فراری بودم. 

هیچ وقت این جوری نخواستمش و حالا باید تحملش کنم! ظالمانه اس! 



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۰
یک دیو

فقط به اندازه ی یه خیال کوتاه، می تونم امیدوار باشم یه نفر، یه روز مثه امروز هم کنارم باشه! 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶
یک دیو