خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی


آخرین مطالب

  • ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶ ب ع 73
  • ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۲ ب ع 72
  • ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۹ ب ع 71
  • ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱ ب ع 68
  • ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۹ ب ع 67
  • ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۵۴ ب ع 66
  • ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۳ ب ع 65
  • ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۱ ب ع 64

فقط به اندازه ی یه خیال کوتاه، می تونم امیدوار باشم یه نفر، یه روز مثه امروز هم کنارم باشه! 

یک دیو
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰

من خیلی متاسفم که هر بار ناامیدت می کنم هر بار نقشه می کشم چطوری بهت نزدیک تر بشم می بینمت و هربار یادم می ره قرار بود آدم باشم! 

من واقعا و عمیقا متاسفم که نمی تونم دیو نباشم نمی تونم دلت رو نشکنم نمی تونم نشونت بدم خودم چه قدر دلم درد میاد از این که هر بار تصویرم تو ذهنت سیاه تر میشه. ای کاش راهی بود از ذهنت پاکش کنم! ای کاش می تونستم هیچ وقت دیگه نبینمت چون فقط خیلی دردناکه برای هر دومون! 

چند بار دیگه باید از اول شروع کنم؟ هر بارم سخت تر! منم خسته تر !

یک دیو
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰

توی سرویس بهداشتی دیدمش! چشم تو چشم شدیم، معمولی و خجولانه، لابد چون داشت میومد بیرون! یه غریبه بود منم همین طور. ولی با نگاه کوتاهی از پشت عینک ساده اش، فهمید من غریبه یه دردم هست!  گفتش دنبالش برم. هر چند لحظه هم حواسش بود که آیا دنبالش میرم یا نه؟!  ازش خوشم اومده بود. این که اولین و احتمالا آخرین دیدارمون بود، رویاییش می کرد.

یک دیو
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

امروز برای لحظاتی احساس کردم همه چی از دستم رفت. و یک نصفه روز از استرسش تحت فشار بودم.حالم بدتر شد چون واقعا انگار باید اون خیال های قشنگ و امیدهای اندک رو بی خیال بشم. بعد از ماه ها تلاش دوباره زد به سرم، چراغو خاموش کردم و از ساعت 6 تو تاریکی نشستم!  حیف که بیرون سر و صداس حیف که دیگه حتی نمیه شب هام رو ندارم!  سه ساعت توی تاریکی و صدای تلویزیون با خودم حرف زدم که شجاع باش!فکر کن این هم اتفاق بیفته، تو می تونی تحمل کنی، تو  همیشه ناچاری تحمل کنی.  ولی واقعیت اینه من نگرانم از اتفاقی که ممکنه بیفته، زندگی مزخرف قبلیمو ترجیح می دم و هیچ هم شجاع نیستم.

یک دیو
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۹ موافقین ۲ مخالفین ۰

زندگی توی دنیا به اندازه ی کافی ظالمانه است به خدا! چرا برای من سخت ترش می کنی؟ فکر می کنی من چی می خوام از کل زندگیم؟؟ جز این که کمی وقت بگذرونم، کنار آدم های محدودی که دوستشون دارم و مطمئنم اون ها هم دوستم دارم! جز این که دو سه تا کار مورد علاقه ام رو انجام بدم و هر از گاهی پرسه بزنم توی مکان های دوست داشتنیم!؟می خوام بدونم از کجا می فهمی کی حالم خوبه که یهو می پری وسط خوشیم؟!

لابد یه کرمی. لولیدنت رو بین تصمیم هام احساس می کنم! هر گوشه ای پلکیدی، به هر خیالم که دست زدی، لزج شده! بله! تو خوب ذهنم رو مسموم می کنی. البته اصلن ازت بعید نیست، تو خودت هم گندیدی! ! کرم بوگندو! 

یک دیو
۱۳ دی ۹۶ ، ۲۲:۲۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

خودمو توی موقعیت های بدی قرار می دم با گفتار  و رفتارم! 

جدیدن به این مرحله ای رسیدم که می تونم به همه حق بدم. با یکمی اغراق، راستش حالا خوب می فهمم که همه چیز تقصیر منه و بیش تر منم که یه فاجعه به بار میارم! فقط کافیه کمی رو خودم تسلط داشته باشم. کمی بد بودنم رو کنترل کنم. واقعیت اینه که خیلی از خودم خسته ام! خیلی از موقعیت هایی که برای خودم و دیگران می سازم خسته ام. 

بیش تر وقت ها ظالم میشم و خود خواه و بدعنق و بداخلاق!  دلم برای دیگران می سوزه. برای بد بودن و تنهایی خودم بیش تر!


یک دیو
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱ موافقین ۱ مخالفین ۱

من به چیزهایی فکر می کنم که ظاهرن هیچکس تصورش نمی کنه!یکی از دلایلش اینه که  درموردشون حرف نمی زنم با این وجود نمی تونم قضاوت شدن رو تحمل کنم!


یک دیو
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

تو پادشاهی، گر چشم پاسبان همه شب 

به خواب در نرود پادشا چه غم دارد

خطاست این که دل دوستان بیازاری

ولیک قاتل عمد از خطا چه غم دارد

                        سعدی

یک دیو
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۵۴ موافقین ۲ مخالفین ۰

واقعن چرا اینقدر دیر می گذره!؟ 

چرا روزهای خوب زود می گذره؟!

 آیا خداوند با من شوخی داره ؟

یک دیو
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰

درست بعد  از این  که پشت قبلیم رو انتشار دادم دیدم یه نفر یادم بوده یه نفر که اصلن انتظارش رو نداشتم الانم داریم با هم چت می کنیم :) 

البته حرف های بی ربط! یه استوری گذاشته توی اینستا.  یه عکس از خاطره ای که براش تو دفترچه ش نوشته بودم، 9 سال پیش!

البته حرف زدن باهاش باعث نمیشه بدبختی ها از بین بره ولی خوبه .همین که امشب تنها نیستم همین که در حال خوندن حرف های دوستانه، چای رو به جای گریه با شیرینی نوش جان می کنم !


یک دیو
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۱ موافقین ۱ مخالفین ۰