خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی

دیوها را دوست بدارید!

خواب سرگردانی


آخرین مطالب

  • ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶ ب ع 73
  • ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۲ ب ع 72
  • ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۹ ب ع 71

به طرز غمگین کننده ای تابستون ها هم دیگه مثه قبل نیست. فصلی که همیشه منتظرش بودم نیست. تمام تابستون به چیزهایی که ازم گرفته فکر می کنم چیزهایی که خودم با اراده ی خودم ولی نه به میل خودم رهاشون کردم، برای داشتنشون زیادی ضعیف بودم. این، این که تصمیم خودم بود، من رو می کشه یه روز! 

یک دیو
۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

گاهی فقط می خوام تنها باشم تو حالم خودم باشم، هیچی جز این نمی خوام اما اصرار می کنی که مثلن کمکم کنی. 

اما حالا که خودم ازت می خوام کمکم نمی کنی! من هیچ وقت نمی فهمم این وضعو! 

یک دیو
۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

من همیشه اونی بودم که آخرین سوالو می پرسید، که آخرین تماسو می گرفت و آخرین پیامو می داد. من همیشه حواسم بود که تو آخری نباشی، انتظار تحقیرامیزی که من همیشه می کشیدم رو هیچ وقت نکشی. نتیجه اش حالا اینه که امشب نمی تونم بخوابم. امشب من ساده دل فکر می کنم شاید رفتی مسواک بزنی که یه ساعته پیدات نیست. شاید خوابت برده چون هیچ وقت عین خیالت نیست من منتطرم من خوابم نمی بره. 

یک دیو
۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۴:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

دلم تنگ شده براش. همیشه وقتی می ره می ترسم هیچ وقت نبینمش! حتا می ترسم این رو این جا بگم! میدوارم دوباره بیاد گرچه کنار من بودن هیچ لذتی براش نداره ولی باز امیدوارم بیاد

یک دیو
۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
خوشحال بودنشون رو دوست داشتم اونقدر خوش ذوق و خوش اخلاق بودن کار خیلی سختیه با توجه همچنین سرگذشت سختی! مسن بودن و من فقط حضورشون حس خوبی می داد بهم. دوست داشتم یه روزی مثه اونا باشم ولی بعد از دو سال بدتر از همیشه ناامیدم. دیگه خیلی وقته جنبه  مثبتش رو نمی تونم باور کنم.
یک دیو
۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

دلم برای چیزی هایی تنگ شده که زمانی ازشون بیزار بودم! 

و همیشه از این نوع دلتنگی فراری بودم. 

هیچ وقت این جوری نخواستمش و حالا باید تحملش کنم! ظالمانه اس! 



یک دیو
۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

فقط به اندازه ی یه خیال کوتاه، می تونم امیدوار باشم یه نفر، یه روز مثه امروز هم کنارم باشه! 

یک دیو
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰

من خیلی متاسفم که هر بار ناامیدت می کنم هر بار نقشه می کشم چطوری بهت نزدیک تر بشم می بینمت و هربار یادم می ره قرار بود آدم باشم! 

من واقعا و عمیقا متاسفم که نمی تونم دیو نباشم نمی تونم دلت رو نشکنم نمی تونم نشونت بدم خودم چه قدر دلم درد میاد از این که هر بار تصویرم تو ذهنت سیاه تر میشه. ای کاش راهی بود از ذهنت پاکش کنم! ای کاش می تونستم هیچ وقت دیگه نبینمت چون فقط خیلی دردناکه برای هر دومون! 

چند بار دیگه باید از اول شروع کنم؟ هر بارم سخت تر! منم خسته تر !

یک دیو
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰

توی سرویس بهداشتی دیدمش! چشم تو چشم شدیم، معمولی و خجولانه، لابد چون داشت میومد بیرون! یه غریبه بود منم همین طور. ولی با نگاه کوتاهی از پشت عینک ساده اش، فهمید من غریبه یه دردم هست!  گفتش دنبالش برم. هر چند لحظه هم حواسش بود که آیا دنبالش میرم یا نه؟!  ازش خوشم اومده بود. این که اولین و احتمالا آخرین دیدارمون بود، رویاییش می کرد.

یک دیو
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

امروز برای لحظاتی احساس کردم همه چی از دستم رفت. و یک نصفه روز از استرسش تحت فشار بودم.حالم بدتر شد چون واقعا انگار باید اون خیال های قشنگ و امیدهای اندک رو بی خیال بشم. بعد از ماه ها تلاش دوباره زد به سرم، چراغو خاموش کردم و از ساعت 6 تو تاریکی نشستم!  حیف که بیرون سر و صداس حیف که دیگه حتی نمیه شب هام رو ندارم!  سه ساعت توی تاریکی و صدای تلویزیون با خودم حرف زدم که شجاع باش!فکر کن این هم اتفاق بیفته، تو می تونی تحمل کنی، تو  همیشه ناچاری تحمل کنی.  ولی واقعیت اینه من نگرانم از اتفاقی که ممکنه بیفته، زندگی مزخرف قبلیمو ترجیح می دم و هیچ هم شجاع نیستم.

یک دیو
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۹ موافقین ۲ مخالفین ۰